عماد الدين حسن بن علي الطبري
86
مناقب الطاهرين ( فارسي )
بريد . جمله به در خانهء عبد المطّلب رفتند و از آمنه محمّد ( صلعم ) را بخواستند در ركوى « 1 » پيچيده . نگاه در چشم وى كرد كه سرخى دارد يا نه ، داشت . و كتف وى بديد كه نشانهء نبوّت داشت و بر آنجا مويها رسته . يهودى بيفتاد و غش كرد و گفت : اين صاحب سيف شود و ملك زمين بگيرد و نبوّت از بنى اسرائيل بيفتاد تا به دور قيامت . و وى شما را هلاك كند . مردم بر وى ضحكه مىكردند . پس حال در شهر فاش كردند . « 2 » و از آن جمله ، سلمان چهار صد سال در عالم عالم و فقيه فقيه طلب رسول ( ص ) مىكرد تا شنيد كه از مادر بزاييد در ملك تهامه . قصد آنجا كرد . در راه به اسيرى بگرفتند تا به مدينه به خدمت وى رسيد . و از آن جمله حديث ملك تبّع كه گفت : سيخرج من مكّة نبىّ مهاجره يثرب . جمعى را از يمن به مدينه فرستاد كه با جهودان مىباشيد تا چون محمّد به آنجا رسد نصرت وى كنند . و آن قوم اوس و خزرج بودند . « 3 » و تبّع هفتصد سال پيش از محمّد ( صلعم ) بوده . و وى اوّل كسى بود كه كعبه را جامهء قباطى پوشانيد . و اوّل خواست كه كعبه را خراب كند ، سه روز عالم بر وى سياه شد . از آن فعل توبه كرد و جامه در كعبه پوشانيد و ده هزار گوسفند آنجا نحر كرد . و پسر را مدينه تخت نشاند مدنيّان با پسر وى غدر كردند و بكشتند . و وى براى احترام محمّد ( صلعم ) مدينه را تعرّض نرسانيد . و وى از جمله ملوك بود كه جهان گرفته بود به جملگى چون اسكندر . تبّع گويد در اشعار بسيار :
--> ( 1 ) - ركو ( ركوى ) : پارچهء كهنهء سوده شده . ( 2 ) - اعلام الورى / 20 - 21 . ( 3 ) - اعلام الورى / 22 .